حسن حسن زاده آملى

250

هزار و يك كلمه (فارسى)

اين قوه‌ايست قدسى الهى همان‌طور كه چشم مدركات سامعه را درك نمىكند ، و سامعه مدركات باصره را نمىفهمد ، عقل هم مدركات اين قوّه را ملتفت نمىشود . و عرفا از اين قوّه تعبير به عشق كرده‌اند . بنابراين شعرا و عرفا يك اسم زشتى را گذاشته‌اند براى يك معنى عالى ، مىخواهند بگويند : قوّه قدسيه يا الهام ملكوتى ، گفته‌اند : عشق ؛ كه تا جوان بىفكر بشنود گمان كند عشق به زن مردم باعث سعادت است ، و هر كه عشق به آنها ندارد انسان نيست ؛ و ليكن حقيقت اين است كه هر كسى قوّهء قدسيه ندارد مثل بعضى فلاسفه كه مىخواهند به عقل خود دين را بفهمند ، اينها در هلاكت هستند ، و با فكر مخالفت با كسانى مىكنند كه به الهام خدايى چيز فهميده‌اند ، از سعادت دور افتاده‌اند ، عشق متابعت قرآن و وحى است : گر به حكمت كسى ولى بودى * شيخِ سنّت ابو على بودى و كم قلت للقوم : أنتم على * شَفا حفرةٍ من كتاب الشفا فماتوا على دين رسطالس * و متنا على مذهب المصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سؤر رسطاليس و سؤر بو على * كى شفا گفته نبى مقبلى علم دين فقه است و تفسير و حديث * هر كه خواند غير اين گردد خبيث پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود پس مىخواسته‌اند بگويند : مردم ، عقل خود را معارض با الهام ندانيد و متابعت از كسانى كنيد كه داراى قوّهء قدسيه بوده‌اند و از سرچشمهء بىآلايش توحيد آب خورده‌اند ؛ گفتند : متابعت عشق بكنيد : پيمبر عشق و دين عشق و خدا عشق * ز تحت الأرض تا فوق السما عشق حال بايد ببينيم چرا از اين قوّه به عشق تعبير كرده‌اند ؟ علّتش اين است كه عشق به معنى چسبندگى و جذب است مثل عشقه كه به زمين و ديوار مىچسبد ، خداشناسها و عرفا هم چون زياد به معرفت خود مىچسبند مىگويند : عاشق هستند ؛ يعنى چسبيده‌اند . مقام اعلاى محبّت را هم عشق گفته‌اند به اين مناسبت است .